تبليغاتX
روشندان

روشندان

هنر- معماري

معماری از نگاه بزرگان

دکتر صارمی:

آثار معماری مجسمه های بزرگ کره زمین اند.

بهرام شیر دل:

فکر من در معماری و شهر سازی ،قابل انعطاف کردن فضاهاست.به گونه ای که جوابگوی تفاوتهای بیشماری باشد.انسان با گذشت زمان،افکار و خصوصیاتش تغییر می کند،معماری نیز باید اینچنین باشد

کامران افشارنادری :

معماری انتظامی است با طبیعتی پیچیده که مباحث مختلف از فلسفه و جامعه شناسی تا ریاضیات و تکنولوژی در آن مطرح می باشند.معماری به دلیل ارتباط مستقیم با زندگی عینی انسان ها، مملو از عناصر و فضاهایی است کهدارای معنای عمیق فرهنگی و القا کننده احساساتی بسیار قوی می باشد. معماری بحث طراحی فرم است و نیازمند آن است که بین تأثیرات لحظه ای حسی و ادارک پایدار فضای هستی، تعادل برقرار کند. معماری هنر به نظم آوردن فضا است

سید هادی میرمیران :

معماری رد زمان است بر فضا . معماری فقط فضاست . حجم هم فضاست . حجم را اگر از بیرون نگاه کنیم یک نوع فضا می شود . ما معماری را با حجم می بینیم و با فضا درک می کنیم .

حسین سلطان زاده:

 معماری تنها هنری است که می توان آن را بازتاب گستردة فرهنگ جامعه دانست و از جمله تخصص هایی است که از دانش ها، فنون و هنرهای گوناگون ترکیب شده است

منصور فلامکی:

معماری یک پدیده ایست که برای زاده شدنش بذری لازم است و برای پروراندنش باید تغذیه شود،به هرکجا زاده شود،به رنگ خاک و به طعم آب همانجا در می آید و با گذر زمان میمیرد  و اگر دگرگون نشود،به تعالی نمی رسد. و در حقیقت امر،معماری می تواند ترجمان اندیشه ها و سلیقه ها و نیازهای انسانی شناخته شود که در لحظه ای خاص در زندگی دست به گل برده وبا آفرینش شکلی معین ،به بیانی مطلق ،به همان روزی که ساخته سخن گفته است.

داراب دیبا:

* معماری همیشه آینة انسان و آرزوهایش بوده است.* زبان بیان معماری های جهان بر هندسه استوار است.

* معماری در بخش دریافت وجودی خود (احساس و ادراک انسان از معماری) نیاز به مقدماتی دارد که هندسه از طریق جاگذاری تناسبات کوچک و بزرگ نسبت به مکان و مرکز معین ضمن رشد اعداد آن را فراهم می کند.* در معماری تعادلی موزون، بین ساختمان و محیط طبیعی آشکار است و همانند یکی از موجودات طبیعت با آن همنفس و همدلی صورت گرفته است.* معماری، انتقال دهنده معنی است و نه شکل.

داراب دیبا :

در شکل گیری معماری های جهان بدون شک ارزشهای فنا ناپذیر و جاویدان حضور دارند که فصل مشترک آن موجودیت انسان در زمین و جهان بینی اوست. * مفاهیم و اصول معمای در طول تاریخ با فرهنگ یک سرزمین انتقال یافته و تسری می یابند.

* معماری دارای دو رکن اصلی فرهنگی و علمی است و هرگاه در سیر زمان یکی از ارکان سست و ضعیف گردد، نتیجه حاصله ناکافی و ناتمام رشد می نماید. در این رشته (معماری) علم مهندسی و احساس خلاق، دو بال اساسی ابداع اثر بوده و احاطه و تسلط و توجه به هر زمینه از ضروریات پایه این علم و هنر می باشد.

* اثر معماری برخوردار از روح و فرهنگ یک سرزمین، در تجلی کالبدی خود پیام آور بسیاری از عوامل محیطی پنهان جامعه بوده و در بیانی انتزاعی در ترکیبات هندسی و فضایی معمای، انتقال دهنده، معنویت اصالت و حقیقت وجودی خود، همانند هنرهای دیگری باشد که انسان در برابر و به هنگام دریافت آن به مقام والای فرهنگی خود ارتقا می یابد

 لطیف ابوالقاسمی:

معماری  بازتاب اندیشه ها و مباحث انسانی است.

 عبدالحسین نقره کار:

(تعریف اجمالی):   ساماندهی فضا،متناسب بانیازهای مادی و روحی انسانها.

(تعریف تشریحی):   باز آفرینی و ساماندهی فضا،با عوامل مادی و صوری،متناسب با نیازهای مادی و روحی انسانها و در جهت صیرورت آنها.

دکترنوحی:

منظور از معماری در حال حاضر عبارتست از اشغال فضا بوسیله ی بناها و ملحقات ابنیه یا ایجاد هویت در فضا بوسیله بناها و ملحقات آن یا ساماندهی فضای زیست، که طبق این تعریف رشته ایست هنری،علمی،فنی و انسانی بطوری که با تمام این رشته ها سر و کار داشته،آگاهانه و غیر آگاهانه که در رابطه و تأثیر متقابل با آنها واقع می شود،یعنی تمام مقوله ها و امور فوق الذکر در جریان سیر تحولات اجتماعی تأثیر آگاهانه و غیر آگاهانه خود را روی ساماندهی فضای زیست به جاگذاشته ومتقابلاً فضای زیست بطور مستقیم و غیر مستقیم روی سایر امور اثر می گذارد.لهذا کار طراحی با تمام امورو مقوله ها و مباحث علمی ، هنری (فلسفی)و فنی سر و کار داشته است.

 محمدرضا قانعی :

هنرمعماری چیزی است فراتر از عملکرد ، سازه و حتی مصالح ساختمانی پدید آورنده فرم و فضا . « معماری » در واقع ، تغییر شکل فضا به شکا هنرمندانه است. وقتی می گوییم هنرمندانه سه مفهوم « ابداع » « سنخیت » و « کمال » را در نظر داریم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 11:34  توسط محمد اميدواريان  | 

معماری کودک

اتاق کودکان برخلاف اتاق پدر و مادر فقط اتاق خواب و استراحت نيست بلکه محل بازي، انجام تکاليف درسي و به طور خلاصه اتاق زندگي است. اين اتاق معمولا مساحت کمتري نسبت به اتاق پدر و مادر يا ساير بزرگ ترهاي خانواده دارد. کوچک بودن اتاق همراه با خرده ريزهاي فراوان کودکان و نيز تمايل فطري بچه ها به شادي، تمهيدات ويژه اي را براي ساماندهي فضاي اتاق آنها مي طلبد. بنابراين براي مناسب سازي اتاق کودکان بايد علايق و نکات مورد توجه آنها را شناخت و به آن (حداقل در اتاق خودشان) احترام گذاشت و از نظرات آنها استفاده کرد. فرآيند رشد انسان ها، در کودکي، تاثير بسزايي در شخصيت آنان دارد. عقيده بسياري از متخصصان تعليم و تربيت بر اين است که شخصيت هر انسان در 7 سال اول زندگي او شکل مي گيرد، فرآيند رشد کودک در سال هاي اوليه زندگي متاثر از عوامل بسياري است. فعاليت، به عنوان عامل اصلي رشد و يادگيري کودک فرآيندي است که در ارتباط با فضا و محيط کودک، رشد همه جانبه او را موجب مي گردد. فضاهاي مرتبط با فعاليت کودکان بايد داراي شرايط مناسب و مطلوب براي رشد فيزيکي، ذهني، عاطفي و اجتماعي آنان باشد. تحقق اين امر از طريق به کارگيري المان هاي طراحي معماري اي که منطبق با شرايط جسمي و رواني کودک باشد، امکان پذير است.
اتاقي مطابق با روحيه کودک
طراحي اتاق کودک مي بايست با روحيه کودکان در تطبيق باشد و بايد طوري طراحي شود که تا مدرسه رفتن کوک مورد استفاده قرار گيرد از اين رو در طراحي فضاهاي کودکان، شناخت کودک اهميتي خاص مي يابد و از آنجايي که کودکان دنياي تخيلي خاص خويش را دارند، بسياري از آنان در سنين زير   7   سال، دنيا را آنطور که بايد باشد مجسم مي کنند، نه آنگونه که هست و همين امر باعث مي شود محيط کودکان آن فضايي نباشد که معمار بدون شناخت، آن را طراحي مي کند. آنچنان که وقتي معماري بر نمود هاي سنتي زندگي از طريق تفاوت هاي مفهومي تاثير مي گذارد، برخوردهايي مطرح مي شود که قبل از آن بطور کامل پنهان بودند و اين چنين است که آشکار و هويدا مي شوند. شکل کلي فضاي معماري کودکان از عناصري منحصربه فرد، برجسته و آنچه برانگيزنده احساسات وي است، سرچشمه مي گيرد. اشکال خالص هندسي رفتار ادراکي کودک را مورد توجه قرار مي دهند و اجازه نمي دهند تا مفاهيم گوناگون در جزئيات تصوري کودکانه مدفون بماند. نقاشي هاي کودکان نشان مي دهد که کودکان در تصوراتشان، فضا را چگونه مي بينند. آنها بطور دقيق و کامل، (به عنوان کاربر) فضا را قبول کرده و آن را با جزئيات در ترسيماتشان بيان مي کنند، که خود مايه تعجب است. کودکان معمولا دوست دارند در مورد اينکه که اتاقشان چگونه ديده مي شود، بحث کنند. آنها اظهارات مهمي مي نمايند و نظراتي در باره رنگ اتاق و ديوارها و مبلمان مناسب خود را بيان مي کنند و مي خواهند در مورد آنها تصميم پذيري شود. بدينگونه کودکان فرضيه طراحان را قطعي خواهند کرد. اين فرضيه اساس طراحي خواهد بود که تصور کودکانه، اشکال معماري و شاخص مخصوص به خود را بر مي انگيزد، مثل آنچه که، اينگونه توسط کودک بيان مي شود: شبيه به ماهي است، سر و چشم دارد، مثل قايق است اما بدون پارو.
اتاق، قلمروي کودک
اتاق کودک قلمرويي مخصوص به آنان است. آنجا براي آنان همچون جهان بزرگ تصور مي شود. آنان در آنجا به موسيقي گوش فرا مي دهند، بازي مي کنند، در روياهاي خود فرو مي روند، کتاب مي خوانند و... از اين رو کودک همواره در حال جنبش و جنبيدن است و دوست دارد کنجکاوي و کاوش را همراه با بازي در دنياي خود انجام دهد، بنابراين محيط اطرافش بايد مطابق با فعل و انفعال درون کودک باشد و حواس و حس کنجکاوي او را برانگيزد. از اين رو بهترين فضاها جهت کودکان مي بايست، رنگارنگ، جاذب، پرمشغله و منظم، پرنشات ولي با اين حال آرامش بخش و در عين حال بي خطر باشد. نائل گشتن بدانها تنها بوسيله برنامه ريزي دقيق ميسر خواهد بود. از اين رو با مد نظر گرفتن المان هاي زير خواهيم توانست در ايجاد محيطي مناسب و متناسب با حال و هواي آنان و هر آنچه در رشد و تعالي آنان تاثيرگذار است، فائق گرديم.
1 ) مشورت: با کودک خود صبحت کنيد. و فعاليت هاي مورد علاقه او را بيابيد و توجه نماييد او از چه چيزهايي لذت مي برد. از صفات منحصر بفرد او به دقت مطلع شويد. و بيابيد که دوست دارد محيطش چگونه آراسته شود. کودکان بايد کمک کنند تا محيط خود را بيا فرينند، بدين کونه آنها ياد مي گيرند، مسئوليت پذير بوده و براي به ثمر رساندن کيفيت استعداد و جودي خود کوشش نمايند.
2 ) قياس و مبلمان: طراحي فضا ي منطبق با شرايط کودکان به طور قطع بستگي به شناخت کافي از ويژگي هاي رشد آنان دارد. خصوصيات جسمي و رواني کودکان در مراحل مختلف رشد، اساس برنامه ريزي فضا و طراحي براي آنان است. اندازه ميز و صندلي، کمد هاي اسباب بازي و نيز ارتفاع مناسب دستگيره درها، دستشويي ها، شير ها و... ضروري است. اگر فضا و عناصر آن متناسب با اندازه هاي کودکان باشد، آن ها به سادگي مي توانند از فضا ها و وسايل مربوط به خود استفاده کنند. قطعات متنوع مبلمان، نيمکت، ميز و صندلي، تابلوها، قفسه ها و غيره اي که با مقياس و در حد و اندازه آنان ساخته مي شود، اغلب براي هر بازي شکل ويژه اي به خود مي گيرند.
3 ) تقسيمات فضا: اتاق کودک بايد به طريقي چند منظوره طراحي شود و از آنجايي که کودکان از اتاقشان براي بسياري از فعاليت ها در کنار استراحت و خواب استفاده مي کنند، تقسيمات و قلمرو هاي خاص و مشخص خود را طلب مي کند. از قبيل فضايي براي مطالعه و بازي هاي مهيج و همچنين فضايي براي سرگرمي. فضاي بازي بايد در کنار فضاي خواب و استراحت کودک و در ارتباط مناسب با آن طراحي شود. تجهيزات مورد نياز در فضاي بازي شامل: قفسه و صندلي، پارک کودک و... است. در صورتي که يک اتاق به طور مشترک متعلق به دو فرزند است بهتر است فضاي اتاق به نحوي تقسيم شود که هر يک از فرزندان بخشي را متعلق به خود بداند. اين کار با استفاده از يک پارتيشن مشبک چوبي به ارتفاع حداکثر 1  /  5 متر، قفسه هاي قابل انعطاف اسباب بازي ها و يا کتابخانه دوسويه امکان پذير است.
4 ) محدوديت ها: کودک در اين مرحله کنجکاو و بي باک است. تا آنجايي که آنها هيچگونه اطلاعي از خطر ندارند. از اين رو با ايجاد قفسه ها نه تنها اشيايي مانند بطري و دارو در ارتفاعي مناسب و به دور از دست کودک درامان است بلکه محيط نيز نظمي دوچندان مي يابد.
5 ) رنگ: رنگ هاي روشن به چشم بچه ها با شکوه هستند. براي ديوارها از کاغذ ديواري رنگي و يا رنگ شاد استفاده کنيد. و رنگ و بافت را به آنها اضافه نماييد. مي توانيم حريم ها و همچنين لبه هاي ديوار را مشخص و برجسته نماييم. و ابر ها و ستارگان را بر سقف اضافه نماييم. کودکان رنگ هاي تابناک و درخشنده را دوست دارند. اما شما مي توانيد با به کار بردن رنگ هاي شاد و تابناک برروي هر ديوار محدوه اي رنگي را نيز معين کنيد. رنگ هاي شاد و شفاف و آزاد، تصور کودکانه را برمي انگيزند و آنان را به آفرينش و خلاقيت را تشويق مي کنند. همچنين پيدايش يا ظهور ديوارهاي روشن از قبيل استفاده از کارکترهاي کارتوني و مانند آن در ديوارهاي اتاق هاي کوچک مي تواند بسيار مفيد باشد. اگر هر يک از ديوارهاي اتاق به يک رنگ درآيد فضايي شاد و جذاب، بدون نياز به تزئينات بسيار فراهم مي آيد. رنگ هاي زرد و سبز در کنار رنگ سفيد ديوار علاوه بر آنکه باعث جلوه هرچه بيشتر وسايل اتاق مي شود، با روحيه بالندگي و سرزندگي کودکان نيز متناسب است. از يک نوع پارچه طرحدار براي پرده و روتختي و... استفاده کنيد. همان طرح پارچه براي آباژور اتاق کودکان و قاب عکس هم مي تواند استفاده شود. اگر هنگام تعويض روتختي، پرده اتاق نيازي به تعويض ندارد از پارچه جديد به عنوان والان پرده استفاده نماييد و يا آن را به صورت نواري پايين پرده بدوزيد; يا طرح هاي آن را روي پرده تکه دوزي کنيد. به جاي پرده مي توانيد از حصيرهاي ريزبافت آفتابگير استفاده کنيد و سطح آن را نيز هماهنگ با ساير قسمت هاي اتاق نقاشي نماييد.
6 ) روشنايي: فضاهايي با نور طبيعي و شفاف اثر مثبت بر کودکان دارند. به عبارت ديگر اتاق هاي تاريک با نور مصنوعي و نامناسب اثر منفي در پي خواهند داشت. از اين رو گزيدن نحوه و ميزان روشنايي در اتاق کودک اهميتي بس مهم را ايفا مي نمايد و تاثير مهمي در خواندن و نوشتن و ايجاد آرامش و تمرکز آنان دارد. نور مناسب فضا را جهت محيطي آرام و مناسب جهت مطالعه محصور مي نمايد. بررسي تاثير ميزان نور در شب نيز در روحيه آنان حائز اهميت است.
7 ) پنجره ها: پنجره و جهت آن در اتاق کودک اهميتي ويژه دارد. از طريق آن نور شمالي به داخل مي تابد و شادابي و سحرخيزي را به بار مي آورد. کودکان پنجره هايي را که در مقابل چشمانشان است بيشتر دوست دارند، زيرا مجبور نيستند براي نگاه کردن به خارج از خانه قد بکشند. از سوي ديگر کودکان از ميان پنجره ها حرکت خورشيد را دنبال مي کنند تا زماني که به محل مشخصي برسد و غروب کند، فعاليت هاي خود را خاتمه مي دهند. در گرداگرد اين عناصر کودکان بازي مي کنند و از اين طريق از تصوراتشان بهره مي برند تا دنياي خودشان را بيافرينند. از اين رو با ايجاد کنش و واکنش و ايجاد کنجکاوي خواهيم توانست کودک خود را به فکر فرو بريم. ايجاد کنش، دنياي جديدي را برروي کودک خواهد گشود و او را در شناخت هر چه بيشتر پيرامون و دنياي پر رمز و راز خود تشويق خواهد نمود. آنچنان که معماري و عناصرش برانگيزنده نيروي حرکتي و تشويقي خواهند بود و آن هنگام ديگر پاياني بر اين باور نخواهد بود.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 8:55  توسط محمد اميدواريان  | 

پیروزی رنگ در معماری ایرانی

برای علاقه‌مندان به معماری ایرانی، به خصوص تحولات آن در دوران پس از اسلام، نام برنارد اوکین (Bernard O’Kane) نامی است شناخته شده.

پرفسور اوکین که در حال حاضر استاد هنر و معماری اسلامی در دانشگاه آمریکایی قاهره و همچنین استاد مدعو در دانشگاه‌های هاروارد و یو.سی در برکلی آمریکا است، تالیفات و تحقیقات فراوانی در خصوص معماری ایرانی در دوران پس از اسلام دارد.

او روز هفدهم نوامبر به دعوت «انجمن ایران» در محل «انجمن جغرافیایی سلطنتی» در لندن به سخنرانی در خصوص برخی وجوه معماری ایرانی پرداخت. عنوان سخنرانی او "پیروزی رنگ در معماری اسلامی در ایران" بود و سیر به کارگیری رنگ  دگرگونی‌ روش‌های مربوط به آن را در این اقلیم مورد بررسی قرار داد.

آجرهای لعابدار رنگی برای نخستین بار در میانرودان و در شهرهایی همچون بابل به کار رفتند. با قدرت‌گیری امپراتوری هخامنشی این روش در هنر و معماری آنان نیز پدیدار شد و به این ترتیب آجرهای لعابدار رنگی دیوار کاخ هخامنشیان در شوش را آراستند.

سخنرانی برنارد اوکین به دعوت «انجمن ایران» در لندن

نمونه‌های فراوان دیگری از حضور و کاربرد آجرهای لعابد‌ار در ایران وجود دارد، اما این روش پس از چند سده به شکوفایی فراوانی رسیده و تاثیرات خیره کننده خود را بر معماری ایرانی برجای گذاشت. تکامل این روش‌ها توانست انقلابی شگرف را در معماری ایرانی پدید آورد و حضور رنگ به یکی از عناصر غالب در این گونه معماری تبدیل شد.

حضور رنگ در معماری ایرانی به روش‌های گوناگون خود را آشکار می‌کند از آجرهای رنگی و کاشیکاری تا نقاشی‌های دیواری، از بازی با نور و سایه روشن در گنبدخانه‌ها تا پنجره‌ها و ارسی‌های رنگی در پنج‌دری‌ها.

گنبد شیخ صفی الدین اردبیلی

به اعتقاد برنارد اوکین می‌توان تلاش‌های معماران مدرن برای ترکیب رنگ در پیکره معماری را در معماری سده‌های گذشته در ایران رد گیری کرد؛ تلاش‌هایی که پیش از معماری مکتب باهاوس آغاز و اکنون به معماری پسامدرن نیز رسیده‌است.

برنارد اوکین در طول سخنرانی خود با نشان دادن تصاویر فراوان، کوشید تا تنوع به کارگیری رنگ در معماری ایرانی را به مخاطبان خود نشان دهد.

رنگ که جلوه‌های بیرونی آن در گنبد‌ها و مناره‌ها دیده‌ می‌شود همواره با طبیعت اطراف در ارتباطی پویا بوده است. نمایش نمونه‌هایی در مناطق بیابانی نشان داد چگونه رنگ‌های فیروزه‌ای و لاجوردی که رنگ غالب در گنبدها و مناره‌های ایرانی است، محیط خاکی رنگ را جلوه‌ای دیگر می‌بخشد.

از سوی دیگر نمونه‌هایی همانند گنبد شیخ صفی در اردبیل با رنگ‌های غنی طبیعت اطراف خود یک هماهنگی مثال زدنی را پدید آورده است.

کاخ چهل ستون، اصفهان

استاد دانشگاه آمریکایی قاهره در بخش دیگری از سخنرانی خود به حضور نقاشی‌های دیواری در معماری ایرانی پرداخت. او با ویرانه‌های کاخ سلطان محمود غزنوی در کنار رودخانه هلمند افغانستان آغاز کرد؛ جایی که نمونه‌های نقاشی دیواری آن در حال محو شدن و از میان رفتن هستند. او با اشاره به متون تاریخی و توصیفات دربار محمود از تنوع رنگ‌های گوناگون در معماری داخلی کاخ سخن گفت.

کاخ‌های صفوی در اصفهان نمونه‌های متاخر و متعالی‌تر کاربرد تزیینات و نقاشی‌های دیواری را در معماری ایرانی به نمایش می‌گذارند. در کاخ هشت بهشت نقاشی‌های زیر گنبدها و درون مقرنس‌ها به کمک فضاسازی درون عمارت آمده است.

 در چهل ستون نیز ترکیب نقاشی‌های فیگوراتیو (که گاه تحت تاثیر نقاشی اروپایی است) با تزییناتی مانند اسلیمی‌ها و ترنج‌ها و سایر نقوش انتزاعی، در کل حضور رنگ را به گسترده ترین و متنوع ترین شکل خود در داخل بنا میسر ساخته‌ است.

زیر گنبد آرامگاه شیخ عبدالصمد در نطنز

پرفسور اوکین بخش دیگری از سخنان خود را به بررسی حضور نور در معماری ایرانی و ترکیب هوشمندانه آن با رنگ و بی رنگی اختصاص داد. او با اشاره به آرامگاه و خانقاه شیخ عبدالصمد در نطنز گفت:

«در حالی که در گنبد و منار این مجموعه آجرهای فیروزه‌ای در ترکیب با آجرهای ساده به زیبایی به کار رفته‌اند داخل آرامگاه و زیر گنبد آن فاقد رنگ یا تزیینات رنگی است.»

در اینجا فضاسازی برعهده نور است که با تابیدن آن از روزن‌ها به دورن مقرنس‌های زیر گنبد، سفیدی درون آرامگاه را تشدید می‌کند.

کاشی لعابدار آرامگاه شیخ عبدالصمد، موزه متروپلیتن نیویورک

او این احتمال را مطرح کرد که تاکید بر به کارگیری نور و تشدید سفیدی زیر گنبد ارتباطی با مشرب فلسفی شیخ عبدالصمد داشته باشد. البته درون آرامگاه دارای کتیبه‌هایی با کاشی لعابدار بوده است که امروز اغلب آنها متاسفانه نه در داخل مجموعه، بلکه در موزه‌های خارج از ایران نگهداری می‌شوند.

کاشی‌های لعابدار این آرامگاه جزو برحسته ترین نمونه‌های هنر دوران ایلخانی در ایران است. وجود تصویر انواع پرندگان روی کاشی‌های این آرامگاه نشان می دهد تصویر کردن جانداران در مکان‌های مذهبی همیشه هم امری ممنوع نبوده است.

تخت سلیمان نیز که در اصل محوطه‌ای مقدس در دوران ساسانی بوده، در دوران ایلخانی مورد توجه حاکمان ایلخانی قرار گرفته است.

نمونه‌های بسیار شگفت انیگز کاشی‌های لعابدار در تخت سلیمان فراوان است: کاشی‌های زرین فام، کتیبه دار و کاشی‌های برجسته با نقوش جانوران افسانه‌ای مانند سیمرغ و اژدها. حضور اژدها در برخی کاشی‌کاری‌های تخت سلیمان می‌تواند تحت تاثیر هنر چینی بوده باشد.

مدرسه اولغ بیگ در سمرقند، ازبکستان

مطالعات گسترده برنارد اوکین تنها بر آثار داخل مرزهای ایران محدود نمانده بلکه او با سفر به تمام کشورهای منطقه نمونه‌های فراوانی از معماری پس از اسلام را بررسی کرده است. افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و آذربایجان از مناطق مورد مطالعه او هستند.

او در حال حاضر به جز پروژه‌های تحقیقی گوناگون، روی موضوع حضور و تاثیر زبان و ادبیات فارسی در آثار هنری و معماری از آناتولی تا هند در سده‌های دهم تا شانزدهم میلادی مطالعه می‌کند

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 9:38  توسط محمد اميدواريان  | 

آسیب‌شناسی فضاهای عمومی شهری

حوزه عمومی «جایی» است که شهروندان فارغ از تفاوت‌ها و تمایزات فرهنگی و اجتماعی و طبقاتی و... می‌توانند در آن از طریق گفت و گو و تبادل تجربیات در امور روزمره و رفتارها و کنش‌ها، بیاموزند و به دیگران بیاموزانند و در سرنوشت صنفی، سیاسی و اجتماعی خود مشارکت جویند. بر این اساس به‌نظر می‌رسد که می‌توان آسیب‌شناسی فضاهای عمومی شهری را از دو منظر مورد توجه قرار داد:
آسیب‌شناسی کالبدی، فضاهای شهری (فیزیکی)

آسیب‌شناسی عملکردی و رفتاری فضاهای شهری

آسیب‌شناسی کالبدی ـ فیزیکی فضاهای عمومی شهری

از جنبه فیزیکی و کالبدی، در شهرسازی رسمی هیچ‌گاه به فضاهای عمومی به‌مثابه تبلور کالبدی عرصه یا قلمرو عمومی پرداخته نشده است. در حقیقت آنچه در این نوشتار از آن با عنوان « فضاهای عمومی شهری» یاد شده، در شهرسازی ما همواره جزو عوامل تبعی به شمار می‌آید که به دنبال هدف و مقصود دیگری پدید آمده‌اند. یعنی فاعل آگاهی در ساخت این فضاها به‌مثابه بخش مهمی از قلمرو عمومی، وجود نداشته است.

پارک‌ها و تفرجگاه‌ها تنها برای تفرج شهروندان احداث می‌شوند. پیاده‌راه‌ها و میدان‌ها جنبه ترافیکی داشته و زایده ناگزیر سواره‌روها (خیابان‌ها) هستند. راسته‌های خرید ـ گردشی و بازارچه‌ها و پاساژها مراکز تجاری هستند. اغذیه‌فروشی‌ها و رستوران‌ها خدمات پذیرایی شهری محسوب می‌شوند که قرار است مشتریان گرسنه را سیر کنند و نه آن‌که سبب تجربه‌ای نوظهور برای خانواده‌ای باشد که در حاشیه پیاده‌روهای ستارخان و ولیعصر امر خصوصی غذا خوردن را به تجربه‌ای جدید در فضای عمومی بدل می‌کند.

بنابراین فضاهای عمومی شهری «فاقد رسمیت» هستند، لذا نه تنها با طراحی از پیش اندیشیده شده احداث نشده‌اند، بلکه با موانع متعددی نیز مواجه هستند. به سخن دیگر، فضاهای کنونی شهری ما بر اساس ضرورت شهرسازی مدرن پدید آمده و از طرف گروه‌های مختلف شهروندان ـ جوانان، زنان، مردان، روشنفکران، هنرمندان و... و بر پایه تجربه روزمره به عنوان فضای شهری تعریف و مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

پیاده‌راه‌های تنگ و پوشیده از موانع خطرناک، پارک‌های کوهستانی ناایمن و مخاطره‌آمیز، خیابان‌ها و میدان‌های پرازدحام و آلوده، و حضور اتومبیل در تمام سوراخ سنبه‌های شهر که اصل اساسی آسایش شهروند را زایل می‌کند، بیانگر ناسازگاری کالبدی فضاهای شهری با عملکرد تحمیلی ـ و از سر ناگریزی ـ به آن‌ها است.

رویای شهر مدرن با رویای شهروندی توأم است. مهاجرت‌های گسترده از نواحی توسعه نیافته به شهرها بیانگر رویای زندگی نوین در شهر بزرگ است. در پس مفهوم شهر و فضاهای شهری تصوری گنگ از مدرنیسم وجود دارد. وعده شهر، وعده شهروندی چیزی فراتر از آن است که امروزه شاهدش هستیم.

تحلیلگران معاصر مدرنیته، شهر را به عنوان تنها محیطی که ارزش‌های مدرنیته در آن محقق می‌شود، معرفی کرده‌اند. ولی آیا جز این است که شهرهای موجود، حداقل برای قشر وسیعی از مهاجرین به محل تجلی بی‌‌عدالتی و فقر و تبعیض بدل شده است؟

فضاها، از جمله و به ویژه فضاهای عمومی شهری، مکان‌های ملموسی هستند که فعالانه بر زندگی ما اثر می‌گذارند. سازماندهی مجدد فضا (مثل تجدید ساخت محلات قدیمی، احداث فضاهای جدید شهری و...) مستقیماً بر شیوه زندگی و حتی نحوه نگرش ما از دنیا و دیگران تأثیر می‌گذارد. بنابراین می‌باید شهر و به ویژه فضاهای شهری با نظر و مشارکت شهروندان احداث شوند، که متأسفانه اصلاً چنین نیست.

فضاهای شهری واجد ویژگی‌هایی چون سرزندگی، تحرک، تحول مدام، پیوستگی و گسستگی است. مهم‌تر این‌که همه گروه‌های اجتماعی می‌توانند در این فضاها حضور یابند. لیکن وقتی در اساس و هنگام احداث این فضاها به عملکرد آن به‌عنوان بخش مهمی از عرصه عمومی بی‌توجهی می‌شود و مسئولین با حضور فیزیکی و امر و نهی‌های پایان‌ناپذیر امکان تجربه را از شهروندان، به ویژه جوانان، می‌گیرند، بدیهی است که فضاهای عمومی شهری به فضایی متفاوت و حتی مغایر با آنچه باید باشند، تبدیل می‌شوند.

در شهرهای قدیم طبق عادت‌ها و سنت‌ها فضاها را متناسب با خواسته‌های مشترک سازمان می‌دادند، ولی در دوره کنونی تقریباً شهروندان هیچ نقشی در شکل‌گیری شهر و محله و حتی ساختمان مسکونی خود ندارند. در جامعه نامتجانس شهری، از یکسو خیل حاشیه‌نشینان محروم از حداقل‌های خدمات شهری وجود دارد و در سوی دیگر، شهری با نشانه‌ها، سمبل‌ها، معماری و محصولاتی که توسط شبکه‌های جهانی تبلیغ و ترویج می‌شوند. در این‌صورت فضاهای شهری به جای پیوستگی و تجانس نسبی با سرعت به سمت گسیختگی و چند پارگی پیش می‌تازد.

در شهرها سبک‌های مختلف زندگی، رفتارها و هنجارهای اجتماعی و سلیقه‌ها و مدل‌های مختلف و ویژگی‌های قومی و غیره با هم می‌آمیزند. لذا فضاهای شهری که محل تجلی تمام این ویژگی‌هاست، باید به گونه‌ای طراحی و احداث گردند که با برآیند ارتقاء یافته نیازهای کلیه گروه‌های سنی و جنسی، فرهنگی و اجتماعی و درآمدی سازگار باشد.

در ساختمان‌سازی مدرن سرمایه‌گذاران و دلالان به سود خود می‌اندیشند و کسی به فکر نیازها و ویژگی‌های فرهنگی و هویتی ساکنین نیست. در واقع مهم‌ترین چالش در قلمرو خصوصی عدم انطباق کالبد و فضای داخلی ساختمان مسکونی با ویژگی‌های فرهنگی و رفتاری ساکنین است. به این ترتیب چه در قلمرو عمومی و چه در قلمرو خصوصی، سبک بین‌المللی مدرن، ویژگی‌های بومی و فرهنگی، مصالح محلی، شرایط اجتماعی و نظم خانوادگی را به عنوان عناصر اساسی قلمرو خصوصی و عمومی نادیده می‌انگارد.

فضاهای شهری بخش مهمی از قلمرو عمومی است که همانند پلی دنیاهای کوچک شهر، خرده‌فرهنگ‌ها، گروه‌های متفاوت اجتماعی، محلات و فضاها را به هم متصل می‌کنند با توجه به این نقش مهم است که درمی‌یابیم فضاهای شهری موجود تا چه اندازه ناقص و نامتناسب احداث شده‌اند. آسیب‌شناسی عملکردی، رفتاری و هنجاری فضاهای عمومی شهری حضور فعال همه گروه‌های اجتماعی و فرهنگی و درآمدی در فضاهای شهری و قلمرو عمومی مستلزم فراغت و آسایش خاطر شهروندان از تأمین نیازهای اقتصادی است.

دشواری شرایط معیشتی زنان و مردانی که به شدت درگیر کار هستند و از حداقل اوقات فراغت نیز برای انجام کارهای عقب افتاده و یا کار دوم و سوم استفاده می‌کنند، و همچنین زنان شاغل که علاوه بر فعالیت‌های اقتصادی باید امور خانواده را نیز سامان بخشند، نشان می‌دهند که چه مانع مهمی در راه حضور آزادانه و بی‌دغدغه آن‌ها در فضاهای شهری وجود دارد.

حاشیه‌نشینان و تهیدستان شهری علاوه بر عدم شناخت از فضاهای شهری، درگیر تثبیت حداقل حقوق شهروندی و تأمین اجتماعی هستند، و بدیهی است که نمی‌توانند به اموری فراتر از حداقل‌های معیشتی فکر کنند. بخش مهمی از دختران جوان و نوجوان علاوه بر محدودیت‌های اعمال شده از سوی خانواده‌های خود با مشکلات عدیده اجتماعی نیز مواجه‌اند.

در میان جوانان بیکار، بدون هرگونه چشم‌انداز برای آینده بهتر پرخاشگری، نظم ستیزی و گرایش به اعتیاد و امور خلاف تقویت می‌شود. و سایر گروه‌های مشابه که در چنبره تأمین نیازهای اولیه اقتصادی گرفتار شده‌اند، چگونه می‌توانند به فعالیت‌های آزادانه و خلاق و دلخواه در حوزه عمومی و فضاهای شهری فکر کنند و بپردازند.

تصادفی بودن حضور شهروندان در فضاهای عمومی مانع از تکامل و ارتقاء تدریجی روابط و مناسبات عمومی می‌شود. هر چند که عامل تصادفی بودن رفتارها و برخوردها در زندگی یکنواخت و تکراری روزمره لذت‌بخش است، ولی جنبه منفی آن مانع از همبستگی و پایداری گروه و مناسبات میان آن‌ها می‌شود.

البته در این مورد می‌توان به شکل‌گیری پاتوق‌های خاص اشاره کرد. وضعیت گروه‌های اجتماعی، سنی و جنسی، پس از مدتی باعث باز تعریف فضاهای شهری به عنوان پاتوق گروه‌‌‌های خاص می‌شود. فضاهای عمومی شهری هر چند که به درستی امکان حضور شهروندان با فرهنگ و منش‌های متفاوت را فراهم می‌کند، لیکن به دلیل ضعف فرهنگ عمومی و عدم دلبستگی مردم به این فضاها، بسیاری از فضاهای شهری تحت سیطره گروه‌های خود محور و پرخاش‌جوی درآمده و به این ترتیب ناایمن شمرده شده و خصوصیت عمومی بودن را از دست می‌دهند.

در جامعه شهری معاصر به دلیل ضعف حقوق شهروندی و عدم مشارکت مردم در اداره و امور توسعه شهر، بسیاری از شهروندان تعلق خاطر چندانی به فضاهای شهری ندارند. و به همین دلیل به محض برخورد با ناهنجاری‌های پیش آمده در این فضاها به راحتی آن را به گروه‌های آشوبگر واگذار کرده و به حریم خصوصی عقب‌نشینی می‌کنند.

این وضعیت در کنار عدم همراهی مسئولین شهری با مردم، باعث از هم پاشیدن فضاهای شهری و تبدیل آن به پاتوق گروه‌های جامعه ستیز می‌شود. در برخی موارد نیز شهروندان برای تأمین امنیت در فضاهای عمومی خواهان حضور نیروهای انتظامی در این فضاها می‌شوند. در واقع برای کسب امنیت حاضر به گذشتن از حقوق اجتماعی خود می‌شوند. (گریز از آزادی ـ اریک فروم).

تبلیغات درازمدت و دامنه‌دار، تصور شهروندان از فضای عمومی و قلمرو عمومی را به شدت تضعیف نموده است. به‌طوری که بسیاری از شهروندان کلیه فضاها را به دو دسته «دولتی» و «خصوصی» تقسیم‌بندی می‌کنند و جایگاهی برا‌ی قلمرو عمومی و فضاهای عمومی شهری قایل نیستند. (تا چند سال پیش پارک‌های شهری به‌عنوان تنها فضای عمومی دارای حصار و دروازه و نگهبان و مأمور و ساعت کار بود).

به این ترتیب بسیاری از خانواده‌ها برای حفظ امنیت اعضاء خانواده به حریم خصوصی پناه برده و برخلاف دیگر جوامع، به جای کشاندن امور خصوصی به عرصه عمومی اغلب فعالیت‌های عمومی را به قلمرو خصوصی منتقل می‌کنند. وجود این دیدگاه باعث رها شدن فضاهای عمومی و در عوض گسترش قلمرو خصوصی، در شکل جدید آن، شده است.

همان‌طور که «چادر» به‌مثابه حریم خصوصی سنتی در فضای عمومی تعریف می‌شود، امروزه اتومبیل به حریم خصوصی مدرن افراد در بزرگراه‌ها و خیابان‌ها بدل شده است. حساسیت غیرعادی شهروندان به اتومبیل خود، پرتاب آشغال از اتومبیل به خیابان و جاده، درگیری با دیگران در صورت وقوع تصادف ساده و دلبستگی غیرعادی به اتومبیل شخصی و تزئینات عجیب و غریب آن را، در این چارچوب می‌توان تحلیل کرد.

به هر ترتیب، عواملی از جمله نگرش منفی دولت‌ها، عدم رسمیت فضاهای شهری، مشکلات بهره‌برداری از فضاهای عمومی، عدم تعلق خاطر و احساس مالکیت جمعی شهروندان به فضاهای عمومی، تأکید بیش از پیش به حریم خصوصی و مهم‌تر از همه انتقال بسیاری از امور عمومی به فضاهای خصوصی و مشکلات معیشتی اکثریت شهروندان، باعث تضعیف فرهنگ شهروندی شده است. محدود شدن قلمرو عمومی، گسترش طایفه‌گرایی و قوم‌گرایی در میان مهاجرین و در مقابل آن بی‌هویتی و تهرانیزه شدن بخش دیگر جامعه، عدم مطالبه حقوق شهروندی، بی‌توجهی به امور شهر و شهروندی، روند شهرگرایی را تضعیف کرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:35  توسط محمد اميدواريان  | 

فرهنگ رسمی، فرهنگ عمومی و فضاهای شهری

یکسان‌سازی فرهنگی، چه در جوامع پیشا‌مدرن و اقتدارگرا و چه در جوامع لیبرال دمکرات، از مهم‌ترین اهداف حکومت‌ها محسوب می‌شود. هر چند شیوه‌ها و ابزار عمل در میان دو گروه متفاوت است و هر یک از شیوه‌ها و روش‌های متفاوتی استفاده می‌کنند، لیکن هدف یگانه است، یکسان‌سازی فرهنگی. موضوع یکسان‌سازی فرهنگی و روش‌های آن در جوامع غربی به وفور مورد بررسی قرار گرفته است و لذا در این مقال به اهداف و روش‌های یکسان‌سازی فرهنگی در جوامع توسعه‌نیافته اشاره می‌شود.

در جوامع کمتر توسعه یافته به دلیل تعدد قومیت‌ها، زبان‌ها و مذاهب، حکومت تلاش می‌کند این تکثر را به یکسانی، و نه وحدت، بدل کند. برای رسیدن به این هدف علاوه بر ممنوعیت‌های رسماً اعلام شده، از روش‌های ظریف و پیچیده‌تری نیز استفاده می‌شود. تلویزیون به عنوان مهم‌ترین و یا تنها وسیله تفریح و سرگرمی اقشار گسترده گروه‌های کم‌درآمد و میان‌درآمد نقش بسیار مهمی در پیشبرد سیاست یکسان‌سازی فرهنگی دارد.

فیلم‌ها و سریال‌ها و برنامه‌های مختلف با روش‌های ظریف، فرهنگ رسمی را در مقابل خرده‌فرهنگ‌ها قرار می‌دهد. شیوه زندگی و چگونگی گذران اوقات فراغت، الگوهای مصرف، خانه و مبلمان مطلوب، زبان و فرهنگ ویژه را، تبلیغ می‌کنند. نوع نگاه به دنیا به ویژه مرزبندی دوست و دشمن، هنجارها و اخلاقیات مورد نظر خود را به خصوصی‌ترین فضای زندگی شهروندان وارد می‌کنند.

تمسخر خرده‌فرهنگ‌ها با سیاست جوک‌سازی‌های مبتذل و منزلت بخشیدن به فرهنگ جعلی باعث می‌شود که گروه‌های مختلف، به ویژه جوانان و کودکان، تلاش کنند خود را در قالب مطلوب ارائه کنند. به این ترتیب زمینه سلطه فرهنگ مرکز (رسمی) بر خرده‌فرهنگ‌ها (حاشیه) فراهم می‌آید. از طرف دیگر این وضع باعث جبهه‌گیری و دفاع کور و تعصب‌آلود بخشی از جامعه می‌شود. که فرهنگ و زبان و مذهب و قومیت خودی را مطلق نموده و به طرد هرگونه فرهنگ «بیگانه» می‌پردازد. وضعیتی که در هر دو حالت به مانعی اساسی در شکل‌گیری فرهنگ منعطف و واقع‌نگر شهروندی تبدیل می‌شود.

کلان‌شهرها و شهرهای بزرگ، با توجه به سیل مهاجرت‌های پایان‌ناپذیر، هویتی میان فرهنگی دارند. ولی فرهنگ رسمی خرده‌فرهنگ‌ها را به رسمیت نمی‌شناسد. شهرهای ما محل تلاقی ده‌ها خرده‌فرهنگ مهاجر است، ولی هنوز هیچ تجربه موفقی در ایجاد فرهنگ شهروندی مورد قبول عام نداشته‌ایم.

هنوز هیچ شهری نتوانسته فرهنگ شهروندی آبرومند و همگرایی از تلفیق خرده‌فرهنگ‌ها پدپد آورد. متأسفانه امروز با پدیده «تهرانیزه» شدن فرهنگی در میان مهاجرین مواجه‌ایم. فرهنگ مسلطی، که غایت بیشتر مهاجرین شده، در حالی که چه بسا فرهنگ‌هایشان واجد عناصری بسیار ارزشمندتر باشد، ولی «خودباختگی» در برابر تکبر فرهنگ رسمی، شهروندان را به رعایای فرهنگی فروکاسته است.

شکل دیگر مقابله با فرهنگ رسمی این‌گونه است که شهروند در فضاهای عمومی تلاش می‌کند تصویر ویژه‌ای از خود ارائه دهد. که مغایر با فرهنگ رسمی باشد. با نوع لباس، مدل مو، رفتارها، نگاه‌ها، نشانه‌ها، که بیشتر بر اساس فیلم‌های تلویزیونی و بر ساخته‌های تبلیغاتی از هنرپیشه‌ها ساخته می‌شوند، فضای عمومی به صحنه تئاتر بدل می‌شود. این وضعیت نهایتاً باعث ایجاد «خود»های کلیشه‌ای در افراد، به ویژه پسران و دختران جوان و نوجوان، می‌شود. نتیجه این تناقض، بحران هویت و چندگانگی شخصیتی و سرگردانی در کلیشه‌های برساخته از خود، خواهد بود.

در این میان نقش روشنفکران، فراتر از نهادها و پاتوق‌های محدود، و در قبال شهروندان پریشان در فضاهای شهری چیست؟ آیا نباید ارزش‌های فرهنگ‌های شهری واکاوی شود؟ هیچ فرهنگی فی‌نفسه «خوب» یا «بد» نیست. بلکه میزان و ظرفیت آن در ساختن فرهنگ عمومی و فراگیر شهروندی ملاک سنجش است. باید جسارت در میان زن‌ها و مردها، جوان‌ها و قومیت‌ها تقویت شود تا هویت و فرهنگ خود را در فضاهای عمومی نمایش دهند و در گفتمانی منطقی از آن دفاع کنند.

فرهنگ رایج، جعلی و متکبرانه است و تعمداً سعی می‌کند که دیگران را مقهور سازد. روشنفکران باید با نقد و افشای جنبه‌های مختلف این فرهنگ و بر ملا کردن اهداف و نیات آن به گروه‌های شهروندی امکان اظهارنظر و ابراز وجود دهند. باید به شهروندان آموخت که شهروندی میان فرهنگی به‌عنوان هدف مناسب نظام شهرنشینی کشور، در عین مخالفت با سیاست همگون‌سازی (assimilation)، محو تشخص‌ها و تفاوت‌های فرهنگی گروه‌ها و حذف دیگری؛ باید که با طبیعی جلوه دادن تفاوت‌های فرهنگی نیز مخالفت ورزد.

باید به شهروندان آموخت که برخلاف تبلیغات رایج، تفاوت‌های فرهنگی باید دیده شوند و مورد احترام قرار گیرند. شیوه‌های مختلف زندگی و الگوهای فراغت و سنت‌ها و ظرفیت‌های فرهنگی باید در فضای عمومی نمایش داده شوند. برخلاف نگرش «تهرانیزه شدن» دوباره کودکان باید در میان خانواده به زبان و گویش محلی حرف بزنند، فارس بودن یا تهرانی بودن مزیت نیست. باید آموخت که مرز کشیدن، طرد کردن، یکسان‌سازی و همانندسازی غلط است و نباید به فرهنگ‌های دیگر به چشم بیگانه و مهاجم نگریسته شود.

ضمناً از ایده‌آلیزه کردن و مطلق کردن فرهنگ خودی و جنبه‌های مختلف آن، از جمله شیوه‌های زندگی و رفتارها و هنجارهای مألوف و مأنوس نیز پرهیز کرد. فضاهای عمومی شهری با توجه به غلبه فرهنگ شفاهی در کشور، می‌توانند زمینه‌ساز جذب گروه‌های مختلف شده و به تدریج و در روند تکاملی به شکل‌گیری فرهنگ شهروندی، تثبیت نهادهای مدنی و تعمیق قلمرو عمومی کمک کنند. عرصه عمومی باید که با کار روشنفکران به محل بروز، ظهور و نمایش خرده‌فرهنگ‌ها بدل شود و با نقد مدل کنونی فرهنگ شهروندی‌، از میان آن‌ها به مرور فرهنگ منعطف و همه‌پذیر شهری شکل گیرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:34  توسط محمد اميدواريان  | 

فضاهای شهری و حوزه عمومی

در دوران معاصر، شهرها عالی‌ترین تجلی کالبدی و عملکردی پدیده مدرن محسوب می‌شوند، و خواسته و ناخواسته زمینه‌های گسترش حوزه عمومی را فراهم می‌آورند. در این میان فضاهای شهری علی‌رغم نقش مهمی که در گسترش قلمرو عمومی دارند، چندان مورد توجه قرار نگرفته و ظرفیت‌های آن بلا استفاده مانده است. بر این اساس نگارنده سعی کرده با طرح جوانب مختلف فضاهای عمومی، نظر مردم، پژوهشگران، شهرسازان و سایر صاحب‌نظران را به این مهم جلب نماید.

هرکس در طول عمر خود بارها از طریق رسانه‌های عمومی در جریان کودتاهای نظامی و جنبش‌های اجتماعی قرار گرفته است. در این‌گونه موارد معمولاً خبر کودتا به همراه عکسی از چند نظامی مسلح در کنار تانک و نفربر زرهی مخابره می‌شود که در میدان و خیابان‌های اصلی شهر کودتا زده مستقر شده‌اند.

اخبار مربوط به جنبش‌های اعتراضی نیز معمولاً انبوه شهروندان معترض را در خیابان‌ها و میدان‌های اصلی شهر نشان می‌دهد. این‌گونه موارد بیانگر اهمیت نقش «خیابان» و «فضاهای عمومی» شهر در رخدادهای سیاسی و اجتماعی و نیز اهمیت فوق‌العاده آن‌ها در تجربه روزمره و ملموس زندگی مدرن شهری است. تجربه انقلاب سال پنجاه و هفت و حضور میلیونی مردم در خیابان‌ها و میادین شهرهای کشور و تبدیل میدان و برج آزادی به سمبل و نشانه جهانی انقلاب ایران نیز از آن جمله است.

نکته جالب توجه آن‌که در چنین مواقعی، حکومت‌ها تلاش می‌کنند مردم را از «عرصه عمومی» (خیابان‌ها و میدان‌های اصلی شهر) به «عرصه خصوصی» (خانه‌ها و محله‌ها) پس برانند. در اعلامیه‌های حکومت نظامی معمولاً بیش از هر چیز بر منع عبور و مرور مردم در خیابان‌ها و فضاهای شهری تاکید می‌شود.

در واقع حضور مردم در فضاهای شهری، آن‌ها را به نیرویی متحد در مقابل حکومت بدل می‌کند که امکان هرگونه کنش و رفتار جمعی و هدف‌مند را ممکن می‌سازد. در حالی که پس رانده شدن مردم به عرصه خصوصی (خانه‌ها) آن‌ها را به عناصری پراکنده، گسیخته و نامرتبط و درنتیجه ناکارا بدل می‌سازد. در این کشاکش هر نیرویی که بتواند خیابان‌ها و فضاهای عمومی شهری را تحت کنترل درآورد، گام مهمی به سمت پیروزی برداشته است.

‌در جوامعی که قدرت حکومت به علت تسلط بر منابع اقتصادی مستقل از مردم است، دولت‌ها نه تنها نیازمند مردم نیستند، بلکه بالعکس این مردم هستند که در زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی محتاج دولت‌ها می‌شوند. به این ترتیب عرصه عمومی و کم‌ و کیف عملکرد آن به «داد و دهش» حکومت‌ها وابسته می‌شود و نهادهای مدنی به شکل عناصری ضعیف، جدا از مردم و تحت کنترل دولت درمی‌آیند. درحالی که فضاهای عمومی شهری با وجود قابلیت کم‌نظیر برای تبدیل به بنیان‌های قدرتمند « قلمرو عمومی»، مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرند.

در چنین جوامعی پارک‌ها، خیابان‌ها، میادین و پیاده‌راه‌ها، کافه‌ها، تفرجگاه‌ها و فرهنگسراها، پاساژها و بازارچه‌ها و... بنا بر ضرورت‌ها و الزامات زندگی در شهر مدرن به عرصه‌های خودجوش عمومی و مردمی بدل می‌شوند. بدیهی است که دولت‌ها نیز بر این ویژگی‌های فضاهای عمومی شهری واقف بوده و تلاش می‌کنند با حفظ حوزه‌های «شهرسازی» و «شهرداری» کنترل اینگونه فضاها را در حیطه و قلمرو خود نگهدارند. اما به دلیل ماهیت بالنسبه دمکراتیک شهر مدرن، نتیجه تلاش حکومت‌ها در این زمینه محدود بوده و به همین دلیل حکومت‌ها، سعی می‌کنند از ابزار و روش‌های مدرن و پیچیده‌ نیز برای «حفاظت» و «کنترل» شهر و فضاهای عمومی بهره گیرند.

در کشورهای در حال توسعه، مسئولین بلند پایه به شهرها و کلان‌شهرها نگاهی منفی دارند، اما با وجود تبلیغات گسترده درباره مزایای روستانشینی و اقدامات گسترده برای ایجاد زیرساخت‌های رفاهی در روستاها، بیش از چند دهه است که سیل مهاجرت‌ها از مناطق کمتر توسعه یافته روستایی به شهرها و کلان‌شهرها ادامه دارد.

مهاجرت‌های مذکور، به دلیل ضعف موسسات اقتصادی مدرن شهری در جذب مهاجرین باعث نابسامانی‌های گسترده فرهنگی، جابجایی‌های اجتماعی، ثروت‌اندوزی‌های افسانه‌ای در کنار فقر فراگیر شده و موانع متعددی در روند شکل‌گیری فرهنگ شهرنشینی و هویت شهری پدید آورده‌اند. در پایتخت که بزرگ‌ترین و مدرن‌ترین کلان‌شهر کشور به شمار می‌رود، با نظام‌های به غایت متضاد فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی مواجه هستیم.

عقب‌مانده‌ترین سیستم‌های همبستگی قومی و طایفگی ـ به دلیل فقدان نظام فراگیر اجتماعی و حمایتی شهری ـ در کنار متظاهرانه‌ترین شیوه‌های سکونت و معماری و گذران فراغت، مشاهده می‌شوند. بر این اساس به‌نظر می‌رسد تا رسیدن به انتظام فرهنگی و اجتماعی و شکل‌گیری نهادهای مدنی و سیاسی مدرن راه درازی در پیش است و در این میان لازم است از قابلیت‌‌های کم‌نظیر فضاهای عمومی شهری برای بهبود شرایط و کاهش اختلافات و تفاوت‌های خرده‌فرهنگ‌های موجود شهری، به صورت هدفمند و برنامه‌ریزی شده استفاده شود.

در شهرهای کوچک و بزرگ، به ویژه در کلان‌شهرها ساختار اجتماعی و فرهنگی متشکل از گروه‌های بسیار متفاوت اجتماعی سنتی، مدرن، عشیرتی و روستایی است. مشکلات زنان و جوانان و کودکان ابعاد پیچیده‌ای یافته است. ضعف نهادهای مدنی در کنار مداخلات گسترده دولت در عرصه‌های معیشتی و فراغتی و اشتغال و اخلاق باعث بروز ناهنجارهای اجتماعی شده است. درهم تنیدگی بنیان‌های اقتصادی مدرن و سنتی، دولتی و خصوصی، قانونی و فراقانونی، در کنار شرکت‌های جدید و موسسات مدرن، که البته همه آن‌ها زیر نفوذ دولت به‌عنوان کارفرمای بزرگ قرار دارند؛ آشفته بازاری بی‌بدیل پدید آورده است.

برون رفت از این بحران نیازمند راهکارهای نوین برای ایجاد حداقل تجانس اجتماعی و فرهنگی بین گروه‌های متفاوت است. به‌نظر می‌رسد فضاهای شهری به دلیل تعدد و تنوع فضاها و توفیق در جذب گروه‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی واجد قابلیت‌های استفاده نشده بسیاری در این زمینه است.در پارک‌های شهری، شهروندان مدرن و سنتی، کودک و بزرگسال، دختر و پسر حضور در فضای واحد را تجربه می‌کنند. با رفتارها، کنش‌ها، سمبل‌ها و نهادها، پوشش، گویش، هنجارها و باورهای یکدیگر آشنا می‌شوند.

«دیده می‌شوند و می‌بینند»، امور روزمره «خودی» و «دیگری» را مقایسه می‌کنند، به تصادف هم جهت می‌شوند و توانمندی‌ها و ویژگی‌های نوظهوری در خود و دیگری کشف می‌کنند. در خیابان‌ها و راسته‌های خرید گردشی (ولیعصر، انقلاب، ستارخان و ...)، و در پاساژها و مجتمع‌های تجاری و تفریحی با الگوهای متفاوت مصرف و سلیقه‌ها و رفتارهای مختلف فردی و اجتماعی آشنا می‌شوند و تجربه‌های نوظهور و احساسات و عواطف جدیدی را کشف می‌کنند.

میدان محسنی، میرداماد، میلاد نور، بازارچه گلستان، بازار صفوی و تجریش در مقیاس شهری و صدها مجتمع و بازارچه دیگر در مقیاس محلی و منطقه‌ای، امکان گرد آمدن دختران و پسران جوان را در کنار بزرگ‌ترها فراهم می‌آورند. کرد و لر و بلوچ و جنوب شهری و شمال شهری و سنتی و مدرن، فارغ از تفاوت‌ها در این فضاها به‌عنوان «هم‌شهری» شناخته شده و امکانات نوینی برای شناخت و معاشرت پیدا می‌کنند.

کتابفروشی‌های روبه‌روی دانشگاه و کریمخان و کافی‌شاپ‌ها و سینماها و فرهنگسراها به محل تجمع گروهی دیگر از جوانان دختر و پسر، دانشجو و اهل سینما و کتاب و... تبدیل شده است. خواسته و ناخواسته در میدان انقلاب و امام‌خمینی و راه‌آهن تا تجریش و ونک و فردوسی انبوهی از نشانه‌های فرهنگی و هنجارهای اجتماعی و کنش‌های فردی باعث غنای تجارب عاطفی و رفتاری شهروندان می‌شود.

زن و مرد و پیر و جوان و تهرانی و شهرستانی در این فضاها به تبادل تجربه می‌پردازند. در تجربیات هر روزه، درگذر از اتوبان‌ها و پیاده‌راه‌ها، در هنگام استفاده از اتوبوس و مترو، در فروشگاه‌ها و رستوران‌ها، «چیز»های جدید می‌بینند و می‌شنوند که آن‌ها را برمی‌انگیزد. تفاوت‌ها حتی اگر پذیرفته نشوند، شناخته شده و همه فرا می‌گیرند که برای دیگری با هر ویژگی فرهنگی و اجتماعی و رفتاری، حق حضور دلخواه قایل شوند. این خصوصیت شهر است. ویژگی دمکراتیک شهر مدرن که کمتر به آن پرداخته شده است.

این میزان تساهل، پذیرش حق دیگری، احترام متقابل و آزادی عمل فقط در فضای شهری قابل تصور است. این وجه دمکراتیک فضاهای شهری است که هر کس را با هر خصوصیتی پذیرا می‌شود، مشروط به آن که همین حقوق را برای دیگران روا دارد. این در حالی است که گروه‌های مختلف معمولاً فقط در خانه (‌عرصه خصوصی) مجازند گویش، لباس، نشانه‌ها، هنجارها و رفتارهای خودی را آزادانه به کار گیرند.

چون در محیط کار، در مدرسه، در ادارات و نهادهای رسمی همه ناگزیر به رعایت فرهنگ رسمی هستند. به این ترتیب فقط در فضای شهری است که امکان حضور گروه‌های مختلف با تمام ویژگی‌های رفتاری، گویشی، پوششی در کنار یکدیگر فراهم می‌شود و شهروندان متناسب با ارزش‌ها و هنجارهای قابل قبول خود ظاهر می‌شوند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:31  توسط محمد اميدواريان  | 

یه مقدار حرف حساب

امشب قرار بود که استادم و پدرم که هر چه هستم و هر چه دارم از اوست،

درباره‏ی علی و رنج‏هایش صحبت کند. دوستان از من خواستند که این چند

دقیقه‏ای را که تا مراسم احیا مانده من حرف بزنم. ولی من نمی‏دانم در

چنین لحظه‏ای و در چنین شبی چه حرفی باید زد. برای من خیلی مشکل است امشب

صحبت کردن. فکر کردم جای موضوع سخنرانی که «علی و رنج‏هایش» بود از

«پیروان علی» و «رنج‏هایشان» صحبت کنم.

 

و چه رنجی بزرگ‏تر از این که ملتی عاشق علی باشد و عاقبت یزید را داشته

باشد؟ و چه رنجی بالاتر از این که کسانی که می‏بینیم در چه سطحی از

معنویت، از آگاهی، از منطق و از انصاف هستند باید از علی و از مکتب علی

سخن بگویند و مردم را با مکتب علی آشنا کنند؟ و چه رنجی بالاتر از این که

در این دنیا یک ملتی، یک گروهی هست که مارک علی بر پیشانی سرنوشتش خورده

و از فقر، از خواب، از تخدیر، از تفرقه و از کوتاه‏اندیشی، و از بدبینی،

ضعف و ذلت رنج ببرد؟

 

و چه رنجی بالاتر از این که الآن می‏بینیم نسل قدیم ما که به علی و به

مذهب علی وفادار مانده، قدرت زایندگی خودش و حرکت خودش را از دست داده،

به جمود و توقف دچار شده، و نسل آینده را نمی‏تواند به تاریخ و فرهنگ و

مذهب علی پیوند دهد و آن‏چه را که شهدای بزرگ شیعه و علمای بزرگ شیعه و

بزرگان و فداکاران و مردم عاشق شیعه به این نسل سپرده‏اند را نمی‏توانند

به نسل بعد از خود انتقال دهند. این نسل کهنه می‏شود. فرسوده می‏شود و

شده است! و دارد رو به زوال می‏رود و دارد می‏میرد. و جانشینش پوچی، و

جانشینش فقر معنوی، و جانشینش جهل و بریدگی و گسستگی با گذشته است. و با

علی!

 

الآن در شرایط خاصی هستیم. هیچ شبی، هیچ لحظه‏ای به‏تر از این شب و این

لحظه نیست که چنین مسأله‏‏ای مطرح شود. البته نه در چنین فرصتی و نه توسط

کسی چون من. ولی چه باید کرد؟ به هر حال چنین پیش آمده. من فرصت این را

ندارم و حال این را ندارم که خیلی با احساس حرف بزنم و خیلی با منطق و

شمرده حرف بزنم. فقط شما از هر کلمه‏ی من، مجموعه‏ی دردی را که در پشتش

انباشته است بفهمید.

 

فرصتی است که از دست می‏رود. یک نسل وسط بین نسل آینده و گذشته وجود

دارد. همه‏ی امید ما و سرمایه‏ی ما همین است. همین گروهی که هنوز در

جست‏وجوی مذهب خودشان هستند و هنوز دغدغه‏ی شناختن مذهب خودشان را دارند.

و هنوز دوست دارند که علی را، چهره‏ی راستین علی را بشناسند و مذهب علی

را بشناسند و راهش را و مکتبش را بشناسند. اما آن‏چه که بر آن‏ها عرضه

می‏شود، برایشان قابل قبول نیست. فردا این نسل متوسط، واسطه میان نسل

گذشته و آینده، فرهنگ مذهبی ما و فرهنگ استعماری آینده، نسلی که به هر

حال پیوسته به یک روح مذهبی بوده و نسل گسسته‏ای که پوک و پوچ پرورده

خواهد شد، این نسل واسطه وجود دارد. این نسل همیشه نیست. این گروه همیشه

نخواهند بود. این را به شما عرض کنم که ده سال دیگر، پانزده سال دیگر،

بیست سال دیگر، اگر حسینیه‏های ارشادی وجود داشته باشد در این مملکت، و

بگذارند که وجود داشته باشد، و به‏ترین برنامه‏ها را هم برای جوانان و

تحصیل‏کرده‏ها و دانشجویان و نسل دانشگاهی داشته باشد ـ بر اساس مذهب ـ

دیگر مثل امروز این‏چنین ازدحام نخواهد شد. این‏چنین استقبال نخواهد شد.

این‏چنین نخواهد بود که برای یک مجمع دینی، هزاران دانشجو هفت ساعت و هشت

ساعت در بدترین شرایط بیاید و به حرف مذهب گوش بدهد. دیگر دغدغه‏ی مذهبی

در درونش نخواهد بود. اگر نجنبیم و اگر کاری نکنیم.

 

چنین وقت‏هایی است که حالتی هست و شرایطی هست و عده‏ای که هیچ‏وقت

نمی‏آیند به این‏جور محیط‏ها و این‏جور مجالس و اساساً مستمع عادی این

مسائل نیستند، سرشان در زندگی فردی خودشان گرمه یا در مسائل شغلی یا علمی

یا هر صنفی، و گاه به گاه و سال به سال چنین شب‏هایی می‏آیند، این‏ها

هستند که باید این پیام را بیش‏تر از همیشه بشنوند. این پیام را از طرف

یک روحانی، یک عالم، یک استاد، یک مرجع... نه! نشنوید. از قول یک معلم

بشنوید که مسیر را حس می‏کند با تمام وجودش و می‏بیند که دارد از دست

می‏رود و می‏بیند که دیگر بیش‏تر از یک نسل فرصت نیست برای این که کاری بکند

استاد معلم دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 19:12  توسط محمد اميدواريان  | 

مختصری درباره معماری

 » معماری يعنی ارائه بهترين راه حل، چه استفاده از راه‌حل‌های گذشته، چه خلق راه‌حل جديد برای رسيدن به هر هدفی.

معماری هنر و دانش طراحی بناها و سایر ساختارهای کالبدیست. تعاریف جامع تر، بیش‌تر معماری را شامل طراحی تمامی محیط مصنوع از طراحی شهری و طراحی منظر تا طراحی خرد جزییات ساختمانی و حتی طراحی مبلمان می دانند.

طراحی معماری در اصل استفاده خلاقانه از توده، فضا، بافت، نور، سایه، مصالح، برنامه و عناصر برنامه ریزی مانند هزینه، ساخت و فناوری است به منظور دستیابی به اهداف زیباشناختی، عملکردی و اغلب هنری. این تعریف، معماری رااز طراحی مهندسی که استفاده خلاقانه از مصالح و فرمها با بهره گیری از ریاضیات و قواعد علمی است، متمایز می کند.

آثار معماری به عنوان نمادهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی یک کشور شناخته می شوند. تمدن‌های تاریخی نخست از طریق همین آثار معماری شناخته می شوند. ساختمان‌هایی چون تخت جمشید، اهرام ثلاثه مصر، کالاسیوم روم از جمله چنین آثاری محسوب می شوند. آثاری که پیوند دهنده مهم خودآگاهی‌های اجتماعی بوده‌اند. شهرها، مذاهب و فرهنگ‌ها از طریق همین یادواره ها خود را می‌شناسانند.

معانی و تعاریف

بايد توجه داشت که امروزه واژه « معماری » در دو معنای وابسته بکار می رود:

يکی معماری به عنوان «فرايند ساماندهی فضا» که اسم‌معنا شمرده شده‌است و به يک فعاليت آفرينشگر (خلاقانه) آدمی توجه دارد و بر پايه ی علمی-تجربی، هنر و فناوری ساخت پديد می آيد. اين برداشت بيشتر از سوی معماران صورت ميگيرد.

دوم معماری به عنوان «دستاورد ساماندهی فضا» يا اثر معماری که اسم‌ذات شمرده شده‌است و به ساختمان‌هايی اشاره دارد که پيش از ساخت آنها اين فرآيند پيموده شده‌است. اين برداشت بيشتر از سوی باستان‌شناسان و مورخين معماری بکار می رود.

در يک تعريف کلی از معماری ويليام موريس چنين می نويسد:

معماری؛ شامل تمام محیط فیزیکی است که زندگی بشر را در بر می گیرد و تا زمانی که جزئی از دنیای متمدن بشمار می آییم، نمی توانیم خود را از حیطهٔ آن خارج سازیم، زیرا که معماری عبارت از مجموعه اصلاحات و تغییراتی است که به اقتضای نیازهای انسان، بر روی کرهٔ زمین ایجاد شده‌است که تنها صحراهای بی آب و علف از آن بی نصیب مانده‌اند. ما نمی توانیم تمام منافع خود را در زمینه معماری در اختیار گروه کوچکی از مردمان تحصیل کرده بگذاریم و آنها را مامور کنیم که برای ما جستجو کنند، کشف کنند، و محیطی را که ما باید در آن زندگی کنیم شکل دهند و بعد ما آن را ساخته و پرداخته تحویل بگیریم و سپس شگفتزده شویم که ویژگی و کارکرد آن چیست. بعکس این بر ماست که هر یک، بنوبه خود ترتیب صحیح بوجود آمدن مناظر سطح کره زمین را سرپرستی و دیدبانی کنیم و هر یک از ما باید از دستها و مغز خود، سهم خود را در این وظیفه ادا کند.

در تعريفي ديگر از لوکوربزيه (يکي از بزرگترين معماران تاريخ) ميگويد:

معماري بازي است با اشياء در زير نور

ریشهء واژه

واژه «معماری» در زبان عربی از ريشهٔ «عمر» به معنای عمران و آبادی و آبادانی است و «معمار» ، بسيار آباد کننده. در زبان فارسی برابرهايی گوناگونی برای آن آمده‌است مانند :‌ «والادگر» ، «راز» ، «رازيگر» ، «زاويل» ، «دزار» ، «بانی کار» و «مهراز». مهراز، واژه‌ای است که از «مه» + «راز» درست‌شده و مه برابر مهتر و بزرگ بنايان است. بنابراین از دو بخش « مه » ، به‌معنای بزرگ و «راز» به‌معنای سازنده درست شده‌است. اين واژه برابر مهندس معمار به تعبير امروزی است. در زبان لاتين نيز واژه «architect» از دو بخش archi به معنای سر، سرپرست و رئيس و tecton به معنای سازنده درست شده که کاملاً همتراز با واژه مهراز می باشد. مفهوم دقیق واژه معماری ریشه در واژه یونانی archi-tecture به معنای ساختن ویژه دارد, ساختنی که هدایت شده و همراه با آرخه باشد. آرخه(arkhe)از فعل آرخین(arkhin) به معنای هدایت کردن و اداره کردن است.
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 15:2  توسط محمد اميدواريان  | 

....« تاریخ هنر و معماری »....

هنر دوره صفویه

یكی از درخشانترین دورههای هنر ایران پس ازاسلام دوره صفویه است. در سال ۹۰۷ قمری (۱۵۰۲م.) شاه اسماعیل، سلسله صفوی را تأسیس كرد. در این دوره مراكز و كانونهای صنعتی وهنری در ایران افزایش یافت، در ابتدای تأسیس این سلسله، تبریز پایتخت بود و به همین سبب این شهر مركزی شد برای فعالیتهای هنرمندانی مانند خطاطان، تذهیبكاران، نقاشان و صحافان و همچنین هنرمندانی كه در دیگر فنون و صنایع كار میكردند و هنرمندانی كه درصنایع منسوجات و بافت پارچه به كار میپرداختند.

دراواخر قرن دهم قمری، در زمان شاه عباس پایتخت از قزوین به اصفهان انتقال یافت. با انتخاب پایتخت جدید، این شهر به عنوان یكی ازدرخشانترن شهرهای شرق گسترش پیدا كرد. بازارها، كاخها، مساجد، باغها، پلها در نقشه شهر گنجانیده شده بود. در این زمان همه بناهای مذهبی با تزیینات كاشیكاری آرایش شدند. بناهای مسجد شیخ لطفالله سر در قیصریه و مسجد امام (شاه) درمیدان نقش جهان با كاشیهای معرق مزین شدند. آجرهای مربع كاشی منقوش، معروف به آجرهای «هفت رنگ» در بناها به مقیاس گسترده مورد استفاده قرار گرفت. نقش و نگار كاشیها و رنگهای آنها زینت خاصی به بناهای این دوره بخشیده است. نه تنها دیوارها، بلكه گنبدها، ایوان، طاقنماها سردر ورودیها و مناره با كاشی و موزاییك آراسته شد. ساخت سردرهای بزرگ با كاشیهای شفاف و گچبری مقرنسكاری در عصر صفویه پیشرفت بسیار داشت. تركیب سردر برزگ و منارههای طرفین آن با صحن چهار ایوانی و ساختمانهای اطراف آن و قراردادن گنبد به گونهای كه با همه ساختمان متناسب باشد، درمعماری زمان صفوی به درجه كمال رسید. با توجه به امنیت ایران در این دوره بناهایی بزرگ و عالی مانند كاخهای عالی قاپو، چهل ستون، هشت بهشت و تالار اشرف در اصفهان و بقعه شاهزاده حسین، سردر عالیقاپو و چهلستون در قزوین ساخته شدند. دیوارهای این كاخها ازكاشیهای خوش آب و رنگ پوشیده شده ومیان مجموع آنها با نقوش نقاشان معروف آن دوره پیوند هست. سقفها و دیوارها نیز غالباً با منبتكاری تزیین میشدند.

تزیینات چوبی در بناهای غیرمذهبی دارای نقش اصلی بود و در آنها میزان بیشتری ازتذهیبكاری و نقاشیهای لاكی استفاده میشد. طرحهای آنها با هنر مینیاتور دارای رابطه نزدیكی بود. كندهكاری و خراطی به ویژه در درها و سقفها خود هنر خاصی دراین دوره بوده است. نقاشیهای دیواری (فرسك) در كاخ عالیقاپو، قصر اشرف و چهلستون و همچنین آیینهكاری به عنوان نوعی تزیین جدید دربناها، مانند آیینه خانه، مورد استفاده قرار گرفته است.

به طور كلی قرن دهم ویازدهم قمری، به عنوان دوران شكوفایی هنرهای اسلامی ایران، و اصفهان یكی از مهمترین و زیباترین شهرهای این دوره بوده است. بناهای بزرگ شهر اغلب با كاشیكاریهای زیبا تزیین شدهاند. وقتی شاه عباس اصفهان را پایتخت خود قرار داد، نقشه جدیدی برای شهر طرح كرد: خیابان بزرگ و معروف چهارباغ را او ساخت و طرفین خیابان را دستور داد درخت بكارند. این خیابان به پل بزرگی كه روی زاینده رود است، میرسد. در میانه شهر، میدان بزرگ «نقش جهان» قرار دارد. مسجد امام (شاه) درسمت جنوب و قصر عالیقاپو در مغرب و مسجد شیخ لطفالله در مشرق و سردر بازار قیصریه در شمال آن جای گرفتهاند. این میدان جای چوگانبازی بوده و دروازههای سنگی كه برای این بازی ساخته شده، هنوز در دو سوی میدان موجود است. در چهار سوی این میدان قریب دویست باب حجرات در دو طبقه ساخته شده است.

بنای مسجد امام (شاه) كه در جنوب میدان واقع شده، از لحاظ معماری و كاشیكاری و حجاری و عظمت گنبد و منارههای بلند آن، از شاهكارهای قرن یازدهم قمری است. كتیبه سر در اصلی مسجد بر روی كاشی معرق وبه خط ثلث علیرضا عباسی نوشته شده و تاریخ ۱۰۲۵ ق. بر آن است. معمار این مسجد «استاد علیاكبر اصفهانی» و مباشر ساختمان «محب علی بیگالله» بودهاند.

عالیقاپو با ایوان بلند آن در مغرب میدان جای دارد. عالیقاپو دارای جلوخان و شش طبقه ساختمان است كه در هر طبقه تزیینات و گچبری و نقاشی موجود است. ایوان رفیع آن با ستونهای چوبی وسقف خاتم نیز بسیار جالب است.

مسجد شیخ لطفالله كه در شرق میدان واقع شده، گنبد زیبایی دارد كه از كاشی پوشیده شده و طرح آن نقش تاك یا اسلیمی بزرگ است و با شكل و اندازه گنبد تناسب كاملی دارد. راهروی مسجد كه به شبستان و محراب بینظیر آن منتهی میشود، دارای كاشیكاری خشتی بسیار زیبا و پنجرههای سنگی مشبك است. كاشیكاری داخل شبستان شامل كاشیهای هفت رنگ و معرقكاریهای زیباست و كتیبههای معرق و قطار و پیچ كاشیس فیروزهای و پنجرههای مشبك كاشی است، طرح نقوش و رنگآمیزیهای متنوع و الوان نارنجی و لاجوردی، جلال و زیبایی خیرهكنندهای به این شبستان بخشیده است. كاشیكاری سقف داخلی شبستان، با طرح لوزی و ریزهكاریهای خاصی كه در آن به كار رفته اعجابانگیز است. محراب كاشی معرق و مقرنسكاری آن نیز در زمره آثار مهم هنری است از لحاظ صنعت كاشیپزی و معرقكاری، شاهكاری به شمار میرود.

سردر بازار، بخش شمالی، علاوه بر كاشیكاری زیبا، مجالس نقاشی زیبایی دارد كه قسمتی از آن شامل تصاویر جنگ شاه عباس با ازبكان و مجالس بزم شاهی است.

كاخ چهلستون، با ۲۰ ستون چوبی بلند در ایوان، و تالار آیینه با سقف منقوش و زراندود و منبتكاری وگچبری و نقاشیهای عالی، یكی از مشهورترین كاخهای این دوره است.

قصر هشت بهشت نیز از نظر بُعد مناظر باغ به میزان وسیعتری اهمیت معماری دارد. این قصر را برای جشنهای مجلل درنظر گرفته بودند. شهرت این كاخ گذشته از جنبه معماری وزیبایی، به سبب استفاده ازسنگهای مرمر و طاق مقرنسكاری و نقاشی مناظر كاشیكاری خاص آن است. آیینهكاری این كاخ عامل دیگری در زیبایی بنا بوده است.

تالار اشرف، شامل یك تالار بزرگ و دو اتاق در كنار آن است. اهمیت این بنا گذشته از نظر معماری وسقفهای بزرگ ضربی، به خاطر مقرنسكاری و نقاشی و تصاویر طلاكاری سقف و شاهنشین آن است.

مدرسه چهارباغ با سردر ورودی و گنبد و دو مناره رفیع از نظر شیوه كاشیكاری و رنگآمیزی جلب نظر میكند. بنای زیبای این مدرسه و كاروانسرا، و بازار در خیابان چهارباغ احداث شده است.

به امر شاه عباس، در سراسر ایران، كاروانسراهای بزرگی نیز اغلب از آجر و گاهی ازسنگ ساخته شده است. در این دوره به علت دو جنبه مهم مذهبی و اقتصادی، تعداد زیادی كاروانسرا ساخته شد. شیوه ساختمانی كاروانسراها بیشتر چهار ایوانی است، ولی انواع دیگری مانند مثلث، هشت ضلعی، دایره، كوهستانی و متفرقه در بین این بناها دیده میشود. از كاروانسراهای این دوره مهیار در اصفهان، كاروانسرای بیستون دركرمانشاه، كاروانسرای مادرشاه و شیخ علی خان در اصفهان و امینآباد را میتوان نام برد.

در دوره صفویه همچنین تعداد زیادی پل ساخته شد. معماری این پلها از نظر زیبایی و شیوه پلسازی بسیار چشمگیرند. پل الله وردی خان یا ۳۳ پل در انتهای خیابان چهارباغ در اصفهان در دو طبقه بر روی رودخانه زاینده رود واقع شده و ۳۰۰ متر طول و ۱۴ متر عرض دارد. در دو سوی جاده اصلی، راهروی سرپوشیدهای برای پیادهروان ساخته شده است.

پل خواجو كه بر روی زاینده رود ساخته شده، از نظر معماری و كاشیكاری مشهور است. طول پل ۱۳۲ متر و عرض آن ۱۲ متر است. این پل چیزی بیش از وسیله عبور از رودخانه بوده، از لحاظ تناسب و جلوه، زیبایی چشمگیری دارد. این پلها نه تنها برای عبور بلكه برای توقف نیز طراحی شده است و در آنها جاهایی برای تفریح و درنگ وجود دارد. در سراسر طول پل، غرفههای كوچك زیبایی تعبیه شده كه با كاشی و نقشهای دیواری زیبایی آراسته است.

از زمان صفویه بناهای تاریخی بسیار دیگری در ایران وجود دارد، چون مجموعه بقعه شیخ صفی در اردبیل، بخشهایی ازمجموعه آستان قدس رضوی(ع) در مشهد. مجموعه بنای كنونی بقعه شیخ صفی شامل مجموعهای از گورهای شاهان شاهزادگان دوره صفوی و چند ساختمان دیگر به نام چینی خانه، مسجد و جنتسرا، حرم خانه، خانقاه چراغخانه، شهیدگاه و متعلقات دیگر است. مقبره استوانهای شكل با گنبدی كوتاه پوشانیده شده است و دور برج از خارج دارای كتیبه بزرگی آجری است و نام «الله» با كاشی روی آن تكرار شده است. آستان پرشكوه قدس رضوی(ع) طی قرنهای متوالی، زیارتگاه همه مسلمانان جهان بوده و خود شامل مجموعه متعددی است. گنبد زرین بنا دارای دو پوشش است كه پوشش خارجی آن طلاكاری است. این گنبد كتیبهای به خطر علیرضا عباسی خوشنویس دوره عباسی دارد. دو مناره طلا بر روی ایوان عباسی و ایوان جنوبی قرار دارند. طلاكاری ایوان صحنه كهنه به فرمان نادرشاه افشار انجام شده، و از این روست كه به «ایوان نادری» معروف است.

حرم بنای چهارگوشی است كه هر ضلع آن تقریباً ده متر است و ازاره آن با كاشیهای خشتی مزین شده است. این كاشیها با نقش و نگار بدیع و طلاكاری در زمره زیباترین انواع كاشی است. به طور كلی برخی از بهترین تزیینات و آیینهكاری ونمونه كاشیكاری سه دوره تاریخی متوالی را در آن مكان مقدس میتوان دید، زیرا مسجد گوهرشاد در زمان تیموریان، صحن كهنه در زمان صفویه و صحن نو در دوره قاجاریه ساخته شده است.

با نگرشی كلی به هنرهای این دوره، باید پذیرفت كه در دوره صفوی، بار دیگر عصر نوین ودرخشانی در هنر ایران طلوع كرد. هنر بزرگ ایران، چنانكه برخی به نادرست تصور كردند، منحصر به دوره پیش از اسلام نیست، بلكه در هر دوره، هنری كه در نوع خود زیبا و كامل بوده پدیدار شده است. در قرن دهم قمری هنرمندان ایران به مزایا و نتایج تازهای دست یافتند. در آن دوره قالیهایی بافته شده كه تا آن تاریخ نظیر نداشته است. به نوشته پروفسور پوپ امریكایی: «بعضی از قالی و قالیهای این دوره با نخهای طلا و نقره بافته شده و رنگ اصلی حاشیه معمولاً با رنگ زمینه آن تباین دارد. یونانیان كه از جلال و شكوه جامههای ایرانی در شگفت بودند اگر جامههای شاهزادگان ایرانی را در زمان شاه عباس میدیدند چه میگفتند؟ زریهایی كه از زر و سیم ساخته شده بود همچون آب در حركت و نرم به نظر میآید و بر آنها چنان نقشهای زیبا به فاصلههای متناسب طرح شده كه نه فقط عالی و باشكوه جلوه میكرد بلكه جلال آنها بارز و هویدا بود».

به راهنمایی و استادی هنرمندانی چون بهزاد، میرك، سلطان محمد و رضا عباسی نقاشی رنگی وقلمی در رنگآمیزی و زیبایی و تناسب خطوط به درجه كمال و درخشندگی رسید. لطافت در تجسم و تصور و نشاط و تابش و مهارت با هم تركیب شد و یكی از معروفترین و كهنترین هنرها را به درجات تازهای از اعتلا رساند. علاوه بر هنر نگارگری، قالیبافی، نقاشی، و منسوجات باید به ظروف سفالی و فلزی این دوره هم توجه كرد.

گفتهاند كه شاه عباس صفوی به جمعآوری ظروف سفالین سخت علاقه داشت و دستور داده بود در عالی قاپوی اصفهان و مقبره شیخ صفیالدین در اردبیل اتاقهای مخصوصی به این منظور بسازند و جاهایی در دیوار برای نگاهداشتن ظروف آماده كنند.

در این دوره ظروف سفالین، پیوسته ازچین به ایران آورده میشد وسفالسازان ایران ازآنها تقلید میكردند. به نوشته شاردن، سیاح فرانسوی : «ظروف ایرانی در این دوره از لحاظ صافی و شفافی و جنس ازظروف ساخت چین كمتر نیست». اختیار دو رنگ آبی وسفید در دوره صفوی، برای اغلب ظروف و نیز پرداخت نقشهای برجسته بر روی طراحیها و اندودكردنشان با لعاب سبز یشمی و آبی لاجوردی و سورمهای نمودار جنبههای اصلی این تمایلاند.

در فلزكاری عصر صفوی، بر پایه سنتهای قدیم و مهارت فلزكاران این دوره، هنرمندان چیرهدستی مجال ظهور یافتند. مصنوعات طلاكاری، نقرهكاری و برنجسازی رونق بسیار داشت و آهن و فولاد نیز گاه طلا و نقرهكوب میشد. طراحان و نقاشان، این زمان با ابداع شیوههای جدید، موازین تازهای در سبكهای خود ایجاد كردند. در نقرهكوبی و حكاكی ظروف، پایههای شمعدان یا بخوردانها، نوشتار اشعار فارسی به خطوط خوش نستعلیق جایگزین كتیبههای عربی شد.

افشاریه و زندیه

ظهور نادرشاه افشار به سلطنت صفویه خاتمه داد. با آنكه در عالم سیاست به او اهمیت بسیار داده شده است. امّا در این دوره در عالم هنر پیشرفت چشمگیری دیده نمیشود؛ تنها زرگری و طلا و نیز میناكاری ترقی داشته است. همچنین بعضی از قرآنهای نفیس مذهب در دست است كه به زمان نادر نسبت داده میشود، كاخ خورشید و برجهای دیدهبانی شهر كلات از هنر معماری این دوره است.

اندكی پس از مرگ نادر، كریمخان زند در شیراز مستقر شد و در آن شهر عمارات بزرگی بنا نمود كه به نام او مشهور است. از جمله آنها، ارگ كریم خان، مسجد، حمام و یك بازار است. از ویژگیهای كاشیكاری این دوره، استفاده از نوعی رنگ گل سرخ است كه درزمان قبل دیده نمیشود. تزیینات كاشیكاری در بدنه بناها از آجرهای كاشی و زمینه سفید بود. صورت شخصیتهای رسمی، صحنههای هنرنمایی رستم پهلوان ملی، شكار و دورنماها در كاشیكاریها دیده میشوند.

قاجاریه و معاصر

در دوره قاجاریه شیوه جدیدی درمعماری ایجاد شد ومعماران این زمان نیز دنبالهرو معماران صفویه بودند، هنر معماری این زمان با مقایسه با دوره صفویه بسیار ضعیف شمرده میشود. تنها در زمان حكومت طولانی ناصرالدین شاه قاجار به دلیل نفوذ هنر غربی، هنر معماری همچنین صنایع ظریف مانند گچبری، آیینهكاری و كاشیكاری رونق یافت و تا اندازهای معماران ما در این زمان از هنر اروپایی تقلید میكردند. ارتباط بیشتر ایران با غرب، معماران ایرانی را بر آن داشت تا عوامل مشخص معماری ایران را با روشنبینی و توجه خاصی با عوامل معماری غرب درآمیزند و آثاری به وجود آورند كه از نظر هنری دلپسند باشد

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 15:0  توسط محمد اميدواريان  | 

تاریخ، زمان، معماری

۱) معماری تن تاریخ است . روح سرگردان همه رخدادهای تاریخی معطوف و وابسته به این تن است . تا این تن زنده بماند و زندگی کند خبرها و خاطره هایی را نیز که حافظه تاریخی یک ملت را می سازند هم زنده خواهند ماند . در واقع محافظت از تن تاریخ جلوگیری از محو حافظه تاریخی و تهی کردن شهر از فضاهایی ست که فرصت دخول به خاطره ها و یاد آوری خبرهایی را فراهم می کنند که یا عامداً مغفول مانده اند و یا غافلاً از یاد رفته اند . تیمار داری تن تاریخ نه کنشی ارتجاعی که حرکتی پیشرو در جهت دیده شدن انبوه تصویرهایی ست که لحظه های حقیقت را حمل می کنند . حقایق انسانی به واسطه رخدادهای تاریخی جذب زمان و مکان می شوند و معماری چیزی جز سامانی معنادار از ذره های زمان و مکان نیست . سامانی مشهود و تجربی که حضورش را جز با تخریب نمی توان انکار کرد . شکست های تاریخی همواره با شکستن سقف های و دیوارها و فرو ریختن نشانه های معماری همراه بوده است . تخریب، کار فاتحان شهرها و اشغالگران کشورهاست . اما در شکلی موجه تر کار سازندگان و آبادگرانی هم هست که فارغ از ضخامت تاریخی مکان و محتوای فرهنگی آن ساختن را تنها بر سطحی صاف و فارغ از آثار گذشته می خواهند آثاری که ممکن است چیزی را به یاد آورند و یا یادی را زنده کنند . از یاد نبریم که موثر ترین و ماندگارترین راه تحریف خبرها و خاطره ها تخریب کالبدی آنهاست .

۲)از منظری دیگر نیز می توان به منظره تاریخ و معماری نگاه کرد و دریافت که آمد ورفت ها و تجربه های پر شمار انسان ها از فضای معماری و در پهنه اعصار چگونه ماهیت اثر را جهت می دهد و معنای آن را دگرگون می کند . معماری به مثابه موجودی زنده از تجربه های انسان ، رخدادهای جهان و گذشت زمان بار می گیرد و محتوای تاریخ همچون رسوب به شکل اثر افزوده می شود.

نکته مهم در این میان حرف « نیچه » است که می گوید آنچه برای مردم عادی در حکم شکل است برای هنرمند همان محتواست . یعنی قراری نیست که گرد وغبار زمان و زنگار قدمت و رسوب خبرها و خاطره ها را از تن اثر زدود . زیرا در تجربه هنری اصل و اساس کار حفظ همین شکل و رسوب است و آنچه که به نظرمی آید باید سائیده شود تا حقیقت محتوی از پشت آن عیان گردد در ساحت زیبایی شناسی حکم محتوای حقیقت را دارد حذف رسوبات تاریخی از شکل اثر هنری به منزله نادیده انگاشتن لایه های متکثر محتواست و محروم ماندن از پاره هایی که پیکر بندی شناخت را کامل می کنند.

اثر معماری در هر حال حیث التفاتی به زمان تولد خود دارد اما التفات به لایه های دیگر زمانی که اثر از سر گذرانیده است امری اساسی است و نمی توان اکنون را به گونه ای انتزاعی به نقطه ای در گذشته منطبق کرد بی آنکه خطی از جنس زمان را در نوردید . زمان ماهیت معماری و انسان راتوامان جهت می بخشد زیرا انسان همه امور را در زمان می شناسد و چیزها را آنگونه که فرا پیش می آید درک می کند و به همین اعتبار است که «هایدگر» می گوید معنای هستی چیزی جز زمان نیست .

۳) همه پدیده های معماری در عین حال پدیده های تاریخی نیز هستند و دریافت محتوای حقیقت آنها به عنوان مفهومی انتزاعی و در سایه تجربه ای ذهنی و بریده از تاریخ نا ممکن است . زیرا آثاری هنری خارج از یک سنت فرهنگی با تاریخی خاص معنا نمی دهند . « گادامر» می گوید هیچ پرسشی به صورت تجریدی قابل پاسخ نیست بلکه مادر مواجهه با متن یا اثری تاریخی نخست آن را ماهیتی امروزین می دهیم و سپس در جریان گفتگو با آن افق معنایی گذشته را به افق خودمان نزدیک می کنیم . این گفتگوی با گذشته به حالیت حال غنا می بخشد، فهم کنونی ما را تعمیق می دهد و آن را از یکسو نگری رهایی می بخشد .

در واقع تاکید بر تاریخ بیش از هر چیز به منزله حرمت نهادن به زمان است و زمان با هر رویکردی حال و آینده را نیز در بر می گیرد و تاریخ تنها با توجه به افق آینده است که خواندنی می شود . آنکه فرزند زمان خود نیست و در سر خیال احیای عصر از دست رفته را دارد همانند « دون کیشوت» پیر است که با شمشیر چوبی و سوار بر اسبی لاغر و فرتوت که مهارش در دست دیگری ست حسرت گذشته در گذشته را می خورد و رواج آن را تبلیغ می کند .

زمانه طغیانگر است و کسی می تواند خود را در تاخت و تازهای آن حفظ کند که معنا و جهت معیارهای فکری و فرهنگی عصر خود را دریافته باشد . عصر ترجمه « اپوخی » یونانی ست و « اپوخی » به کسی اطلاق می شود که سوار بر اسبی سرکش قاچ زین را محکم گرفته است تا فرو نیفتد . اما هر آن احتمال سقوط می رود و بیم آنکه انسان تازه ای بر اسب بنشیند که فراتر از معیارهای گذشته راه و رسم جهان تازه را می شناسد و می تواند بنای خود را به مقیاس عصر حاضر بسازد .

پینوشت:

۱- اندیشه های فلسفی در پایان هزاره دوم ، محمد ضیمران

۲- بادهای غربی، مراد فرهاد پور
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 14:57  توسط محمد اميدواريان  |